Feed on
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

عالی بود!!!

مرسی! مرسی! مرسی! مرسی! و مرسی! 

 

پ.ن.: چه بسا  همه ی این ها اوهام درونی باشد، بی قراری موهوم برای چیزهای بیگانه و دور.

گزارش به خاک یونان . نیکوس کازانتزاکیس

 

 

 

 

 

دوستان ! عزیزان! مهربانان! رفیقان!
دهم اردی بهشت سال روز تولد این بنده ی کمترین است.

با بازترین آغوش ممکن ، پذیرای کمک های،… چیز… یعنی هدایای  نقدی … یعنی مادی و معنوی شما هستم.

هدیه دیجیتالی هم قبوله .

البته مراتب شدید مخالفت خودم رو با تئوری  “حتی یک شاخه گل هم میتونه نشون دهنده ی عشق شما باشه !”  اعلام می کنم. با این حال هرچی کرمته!

پ.ن. : توی دلتان دارید چه می گویید :

بزنم تو دهنت؟ بچه پررو!

من تف هم به تو نمی دم! چه برسه به کادو.

باشه گلم! یه هدیه ی خوب برات می گیرم!

-آره بابا، این نویسنده هه یبوست فکر داره و اسهال قلم .

جمله ی همیشگی یکی از دوستان ادیب!

{هووووووووعععععغغغغغ}

جمله طلا!

“دام اعتیاد از سیگار آغاز می شود.”

پلاکاردی روی دیوار بیرونی یک درمانگاه

سفر یه شعره!

- بچه ها ! میایید بریم نمایشگاه کتاب؟
-آره. حتماً !
-با چی ؟
-با قطار بریم دیگه!
-نه بابا، بلیط قطار گیرنمی یاد. تازه گرونه!
-پس با اتوبوس؟؟؟؟؟ مسیر 17 ساعته؟ کپک می زنیم!

امروز کشف کردم که علاوه بر کی برد می توان “فریزر” رو هم گاز گرفت. روی در تعمیر گاهی نوشته بود : “گازگیری فریزر”

یعنی وقتی چی بشه باید فریزر رو برد که طرف گازش بگیره؟ جای دندان هاش باقی می مونه روش؟ چه جوری این کار به تعمیر فریزر کمک می کنه؟ دندون های یارو از چه جنسییه؟

1-این ترم واحد”نامه نگاری” داریم.
2- در داستان “خاطرات یک دیوانه” ،اثر نیکلای گوگول، قهرمان داستان تصور می کند که سگ ها با هم نامه نگاری می کنند.
3- در کلاس داستان کوتاه  درباره ی این داستان حرف می زدم  گفتم: در خیالات آکاکی آکاکاویچ ، سگ ها با هم نامه نگاری می کنند. هم کلاسی ام گفت : لابد واحدش رو هم با ما دارن؟ گفتم : چه طور سر کلاس ندیدی شان؟
4- هرقدر بیشتر فرانسه می خوانیم، بیشتر کلمات مشترک بین فرانسه  و فارسی و انگلیسی را پیدا می کنم. گاهی فکر می کنم چه قدر کودن بوده ام که بعضی تابلوهاش رو نمی دانستم. باید شامه ام را تیز تر کنم!

گریز

آرزوی بزرگ

نه چندان بزرگم

که کوچک بیابم خودم را

نه آن قدر کوچک

که خود را بزرگ

گریز از میان مایگی

آرزویی بزرگ است؟

قیصر امین پور- دستور زبان عشق

ساتیر چیست؟ پارودی چیست؟ طنز و تحقیر چه ارتباطی با هم دارند؟ چه عنصری مایه ی خنده می شود؟ آیا تنها “فقدان تناسب” در ایجاد طنز نقش دارد(تناسب در گسترده ترین معناش” ؟ آیا “نقیضه” معادل مناسبی برای “پارودی” است؟ موضوع ساتیر چیست؟ موضوع پارودی چیست؟ نقش اسطوره در ساتیر و پارودی چیست؟ چه ساتیر نویسان بزرگی داریم؟ کدام مطالب در ادبیات معاصر فارسی نمونه ی ساتیر و پارودی هستند؟

فرهنگ لغات ادبی من کجاست ، ویکی جان؟

باز چه ام شده؟ چرا به دوستم پرخاش کردم؟ او فقط گفت که :بیا بریم تو حیاط ، یه چایی بزنیم! خیلی دوستانه ، چرا این طور برخورد کردم؟ چرا سرش داد زدم؟ توی کلاس؟ چرا گفتم بره گمشه؟ چرا این قدر بددهن شده ام؟ چرا این قدر کج خلقم؟ چرا بی حوصلگی؟ تندمزاجی؟ عصبیت؟ جنون آنی؟ دیوانگی؟
کلافگی، کلافگی،کلافگی….


کلافه؟ بله، چرا که برایم ممکن نیست آفریدگار باشم-یا زن و مرد جهانی- یا هر چیز عالی دیگر. من احساسات و افکار و اعمال خودم هستم. می خواهم وجودم را تا حد امکان بیان کنم، چون به دلیلی فکر می کنم که با این کار می توانم زنده بودنم را توجیه کنم.

از یادداشت های روزانه سیلویا پلات
از طریق “در کسوت ماه” ، مجموعه اشعار سیلویا پلات
-ترجمه احمد پوری- انتشارات مرواری
د

بلاهت

آناتول فرانس ، نویسنده ی فرانسوی می گوید: “این طبیعت آدمی است که عاقلانه بیاندیشد و به طرز احمقانه ای عمل کند.”

خب، این کاملاً درسته ، مثلاً من با وجودی که عاقلانه فکر کرده ام که بروم درس و کارهام رو بخوانم و انجام بدهم ، اکنون نشسته ام و وبلاگ می نویسم. جز بلاهت و دیوانگی و کم عقلی نام دیگری برایش سراغ دارید؟

همیشه این طور است. زیر خروارها کار و کاغذ و کتاب خاک می شوم ، بعد همان جا در همان “گور فرهنگی” چت می کنم و بلاگ می نویسیم و فید می بازم. جواب استادان (عزیزتر از جان!!!!) با خدا! غصه نمی خورم!

آیا دنیا همیشه به همین گندی بوده است؟

یا

صبر کن ببینم؛

اصلاً “بوده است”؟

Questions and Vertigo

… روی پلم. ظهر است. گرسنه ام. در 36 ساعت گذشته فقط 5 ساعت خوابیده ام. چشم هام سیاهی می رود. سرم گیج می زند. جاناتان کجاست؟ مرغ دریای ها نیستند چرا؟ حالم به هم می خورد. پیرمردی از کنارم می گذرد. ریچارد باخ آمریکایی بود؟ اسمش که آلمانی می زنه. این طرف ها دستشویی عمومی ندارد. باید در نوشتن جدانویسی رو رعایت کنم. فردا نوشین تمرین تئاتر داره. این جشنواره هه چیه دیگه ؟ برنامه اش رو تو برد زده بودن؟ جشنواره تک؟ مصاحبه ی نامجو رو یادم نره بخونم. دیروز کارتم تمام شد باید یکی بگیرم . ام پی تری نسترن کجاست؟ بهش دادم یا نه؟ نیماد که سرعتش پایین بود. یه کال ویت می بگیرم. چرا امروز آیدا نیامد کلاس؟ چه قدر پست شلوغ بود. خانمه چه قدر کند کار می کرد! سرم گیج میره. کارگردانش هیچکاک بود؟ اسم یارو کارآگاه چی؟ بازیگرش چی؟ آی ام دی بی رو باید چک کنم.بسته هه فردابه دست راضیه میرسه؟ پیشتاز بود که. من که ندیدمش فیلمش رو. نازنین مهندسی می خونه؟ کنکور پیمان چه روزیه؟ فیلم سینما “مجنون لیلی” ه. بابا خفه مون کردین با این گلزارتون. چرا فیلم سینما ساحل و هلال یکی ه؟ لیدی گفت که اگه حال داشتی دوباره بلاگت رو بنویس. کی می تونه بره از دانشکده علامه برام یه مقاله بگیره؟ می گن چلچراغ رو بستن. شایعه است. خیلی وقته دیگه نمی خرم. ولی خب، حیفه. چه قدر از این فروشندهِ بدم میاد. همیشه آدامس اربیت سبز بهم میده، خب سفیدش رو بده دیگه احمق! اشتباه کردم سور بز رو نصفه خونده تحویل دادم.حالا تا کی بشه دوباره برم سراغش. فردا با سحر برم مانتو بگیرم.چه عجب اتوبوس زود رسید. ای کاش کولر دار باشه. استاد گفت “ایستگاه اتوبوس” ترجمه ی قرضیه. ابرو چه طور؟ اول تو فارسی بوده یا انگلیسی؟ فرقی نداره که. وای چه قدر همه چی می چرخه! برو گمشو کثافت. پسرِ بیشعور. مریضی مزاحم میشی؟ ای کاش ماشین داشتم. از شر شماها راحت می شدم. هرچند به یه شر دیگه می افتادم. آقاهه توی رادیو می گفت صنعت خودروسازی تو ایران خیلی موفقه . چون همیشه مشتری داره. چه قدر گرمه داخل این اتوبوس. از بدبختیه منه همیشه تو ساعت شلوغی بیرونم یا اینجا همیشه شلوغه؟ چه قدر کیف این دختره خوشکله! یکی مثلش می خرم. چرا نمی رسیم؟ “زوربا” رو از کیفم در می آرم. یک صفحه می خونم . چشمام دارن می زنن بیرون. الان سرم می ترکه. اگه واقعا سرم بترکه چی؟ همه ی اتوبوس رو گند بر می داره! بعد این دختر مانتو بنفشه با این همه فیسش حالش به هم می خوره. مانتوش هم خراب می شه. بهتر! بدم می یاد از این مانتو بنفشها! آی بدم میآد. چرا نمی تونم چشمهام رو بسته نگه دارم؟ وای چه قدر این بچهه ونگ می زنه. خب ساکتش کنید دیگه ! ریالییه یا بلیطی؟ بلیط دارم؟ چرا نمی رسیم؟ خب گاز بده یه کم! چرا امروز بچه ها هیچ کدوم تمرین هاشون رو تحویل ندادن؟ حال کردم ها! حال استادجان رو کردیم تو قوطی! رفتم خونه اون قدر می خوابم که بمیرم! وای خدا! چه قدر گرسنه ام؟ چرا کیک نخریدم؟ چه قدر گرمِ! چرا نمیرسم؟…